شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 92
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
در حدود 639 تا 640 سلطان روم مصمّم شد كه ميّافارقين را از ملك غازى بگيرد ، لشكر بدان سمت فرستاد . ملك غازى پيشتر آگاه شد ، خوارزميان را كه از معركهء رأس العين به طرف بغداد افتاده بودند و به نوازش المستنصر باللّه رحمه اللّه معتمد و معتصم گشته ، و سواد عدد ايشان به شاه پسر يغان طايسى كه خواهر زادهء سلطان جلال الدّين بود و از طرف شيراز با لشكرهاى آراسته بديشان پيوسته كثرت يافته بود دعوت كرد ، و تركان كرمان را بمال و آمال در قيد طاعت خود كشيد و مستعدّ كارزار شد . چون عساكر روم و شام به پيرامن شهر فرو آمدند هر روز از طرفين مقاتلت و حرب مىرفت روزى ملك غازى صف آراسته و قلب و جناح راست كرده و صفوف را به اتراك خوارزميان و كرميان ( - تركان كرمان ؟ ) مرصوص گردانيده قصد محاربت كرد . همه در سلاح رفتند ، در دست راست خوارزميان و ، در دست چپ كرميان و ، ملك غازى و بركت خان در قلب . دست راست خوارزميان حمله بردند و دست چپ عساكر روم را برداشتند و تا بخيام آوردند و از صدمهء دست راست روميان اتراك كرميان و ملك غازى را بكنار خندق انداختند . ( بواسطهء واقعهاى كه ناشى از مردانگى و نجابت بود ) بعد زمانى قاضى ميّافارقين و معتبرى چند از ملك غازى به رسالت آمدند و جنگ به صلح انجاميد ( الأوامر العلائيّه 504 تا 509 ) . خبر خوارزميان در سلوك مقريزى در ضمن وقايع عراق باز هم آمده است . در سال 642 حسام الدّين بركه خان و خان بردى و صارو خان و كشلو خان با ده هزار جنگجو و بيشتر ، در نواحى فرات قتل و غارت و تركتازى مىكردند ( ص 315 تا 316 ) و جماعتى از قيمريان به خوارزميان ملحق شدند ؛ در 643 بركه خان با صاحب حمص صلح كرد و به خوارزميان بعضى اقطاعها دادند و منشورها بنام ايشان صادر گرديد ؛ در سال 644 زيان خوارزميان ببلاد شام بسيار شد و قتل و